|
یعقوب گفت من با خدای خویش غم و درد دل خویش گویم چرا که از رحمت بی حسابش چیزی می دانم که شما نمی دانید. سوره یوسف-86
من از تو راه برگشتی ندارم تو از من نبض دنیامو گرفتی تمام جاده ها را دوره کردم تو قبلا رد پاهامو گرفتی من از تو راه برگشتی ندارم به سمت تو سرازیزم همیشه ...
اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست ...
صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر خدا می داند و بس ...
یک روز از این روزا دل من شد فنا عاشق شد عاشقِ یک دل بی وفا ... ای دل بی وفا، تو می روی و من از اشک چشمانم پشت سرت آب می ریزم ای دل بی وفا، تو می روی و من گریه خواهم کرد آنقدر تا از اشک چشمانم دوباره گل عشق در دلم سبزشود سبز و تمیز بدارد باوفا را از بی وفا ...
پاهای مسافر تاول زده بود و به دشواری قدم از قدم بر می داشت. می گفت: "ببینید ای مردم،این پای تاول زده را؛ پاداش گام زدن در راه خداست." جوانمرد از آن حوالی می گذشت؛ به مسافر گفت: " اما راه خدا را با پا نمی توان رفت. با دلت برو، آنقدر تا دلت تاول بزند." جوانمرد رفت، جوانمرد با دلش رفت و هیچ کس نمی دانست که او دلش تاول زده است. از میان این همه نصیب و این همه رزق که در جهان است، ای جوانمرد، تو چه چیزی را بر گزیده ای؟ اندوه را. اندوه را ! چرا ای جوانمرد؟ جوانمرد : " اندوه را زیرا هرگز خدا را آتگونه که سزاوار او بود، یاد نکردم؛ و خدا بود که به من گفت : اگر به اندوه پیش من آیی شادت کنم و اگر با نیاز آیی، توانگرت. پس نیاز و اندوه را بر گزیدم تا شادی و توانگری ارزانیم شود." کتاب: جوانمرد نام دیگر تو
او به حقایق امور دانا و همیشه راست داور است. (سوره نور-آیه ۱۸)
این که مدام به سینه ات می کوبد, قلب نیست; ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود . ماهی کوچکی که طعم تنگ آزارش می دهد و بوی دریا هوایی اش کرده است . قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس . اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد ؟!آدم ها,ماهی ها را درتنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه . اما ماهی وقتی در دریا شناور شد ماهی است و قلب وقتی در خدا غوطه خورد قلب است. (کتاب: در سینه ات نهنگی می تپد)
دوستت دارمها را نگه
میداری برای روز مبادا، تقصیر از ما نیست؛
سلام بر شب قدر
دستمال كاغذی به اشك گفت:
پیچ هر جاده را که رد کنی ، شمعی به تو خواهند داد. هر شمع تو را یک گام به او نزدیک تر می کند. یا بمان و بپذیر شب و سیاهی ات را ، یا برو ، ...زیرا شمعی به تو خواهند داد. عرفان نظرآهاری
نامم را پدرم انتخاب کرد!
همیشه پرستش با خون،با قربانی،همراه بوده است.اسماعیل!این
ذبیح مقدست!ابراهیم را ببین. فرزند دلبندش را در عشق قربانی می کند. کارد را بر
حلقوم پاره جگرش می نهد. فرزندی را که به عمری،با رنج ها و امید ها پرورده است،به
دست خود زبح می کند! عشق همواره تشنه «اخلاص» است.نیمه روشنفکران بی درد و دل،خرده می گیرند که
قربانی چرا؟ معبد به قربانی چه نیازی دارد؟خدا چرا خون را دوست بدارد؟ شگفتا!شگفتا!چرا
نمی فهمند؟این او نیست که خون می طلبد،قربانی می خواهد؛این عاشق است که به آن سخت
نیازمند است. می خواهد به او،نه،به خودش،به دلش،ایمان اش،نشان دهد که::
«من اسماعیل ام را نیز قربانی تو می کنم»!نشان دهد که من در دوست داشتن،در
ایمان،مطلق ام!«مطلق»! دکتر علی شریعتی
سراب ردپای تو
کجای جاده پیدا شد کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد... تو با دلتنگی های من تو با این جاده همدستی تظاهر کن ازم دوری تظاهر می کنم هستی... یه حسی از تو در من هست که می دانم تو را دارم برای برگشتنت هر شب درها را باز می ذارم... (داریوش)
شیشه عطر بهار لب دیوار شکست و هوا پر شد از بوی خدا همه جا آیت اوست دیدنش آسان است سخت آنست نبینی او را!
اگر لب ها دروغ می گویند از دست های تو راستی هویداست و من از دست های توست که سخن می گویم ..... بگذار هیچکس نداند، هیچکس! و از میان خدایان، خدایی جز فراموشی بر این همه رنج آگاه نگردد. بگذار هیچ کس نداند، هیچ کس نداند تا روزی که سرانجام آفتابی که باید به چمن ها و جنگل بتابد، آب این دریای مانع را بخشکاند و مرا چون قایقی فرسوده به شن بنشاند و بدین گونه روح مرا به روح دریا و عشق و زندگی بازرساند. (احمد شاملو)
|
سلام دوست عزیزم.به بلاگ من خوش آمدید
ببخش کسی را که تو را دوست ندارد چرا که مومن نیست، چرا که دوست داشتن را نیاموخته،او ابتدای راه است. آرشیو مطالببهمن 1390دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 دوستان
گل کاکتوس(مهدی)
زلال باش |